سيد محمد دامادى
426
شرح بر تركيب بند جمال الدين محمد بن عبد الرزاق در ستايش رسول اكرم ( ص ) ( فارسى )
كند . » پس ابليس سوگند داد ، قبول كرد . آدم بيامد ، او را ديد ، درخشم شد . همچنين تا چند نوبت او را به حوّا مىسپرد آدم ، و حوّا را مىرنجانيد و فرزند ابليس را مىكشت . عاقبت الأمر آدم گفت كه : « خداى داند كه خواهد بود ؟ » كه سخن او مىشنويى و از آن من نه . » پس در خشم شد و خنّاس را بكشت و قليه كرد و يك نيمه به حوّا داد و گويند : آخرين بار خنّاس را به صورت گوسفندى آورد - چون ابليس باز آمد و فرزند طلبيد ، حوّا ، حال باز گفت كه : « او را بكشت و قليه كرد و يك نيمه من خوردم و يك نيمه آدم . » ابليس گفت : « مقصود من اين بود تا خود را در درون آدم دهم . چون سينهء او مقام من شد ، مقصود من حاصل گشت . » چنان كه حقّ تعالى راه فرمود : الْخَنَّاسِ الَّذِي يُوَسْوِسُ فِي صُدُورِ النَّاسِ مِنَ الْجِنَّةِ وَ النَّاسِ [ وسوسهكنندهيى كه اين صفت و خوى دارد خنّاس يعنى شيطان كه بازپس رونده و پنهان شونده است ، آن وسوسه كنندهيى كه در سينهها ( دلها ) ى مردم ، وسوسه و انديشهء بد افكند ، خواه از جنّ و پرى باشد و خواه از مردم ، قرآن كريم سورهء 114 ( النّاس ) آيهء 4 و 5 و 6 ] [ تذكرة الاولياء صص 529 - 531 چاپ محمّد استعلامى ] از بهرِ قبولِ توبهء خويش . . . يعنى حضرت آدم ( ع ) براى قبول توبهء خود ، به نام تو ، متوسّل شد . چنان كه « سنايى » نيز در « حديقه الحقيقة » [ الباب الثالث ، اندر نعت پيغامبر ما محمّد مصطفى ( ع ) و فضيلت وى بر جميع پيغمبران ] مىگويد : أحمدِ مُرْسَلْ ، آن چراغ جهان * رحمتِ عالَم ، آشكار و نهان آمد اندر جهانِ جان هر كس * جانِ جانها محمّد آمد و بس . . . آدم و آن كه شمّتِ جان داشت * پاىِ دامانْش بر گريبان داشت آدم ، از مادرِ عَدَم زاده * او چراغى به دو فرستاده . . . پادشا ، بر جهانِ آدم ، اوست * راهبر ، سوىِ مُلكِ اعظم ، اوست . . . گر مَلَك ، ديو شد گَهِ آدم * ديو در عهدِ او ، مَلَك شد هم . . . چشم روشن شده ز وى آدم * جانِ او از چنو پسر خرّم . . . [ حديقة الحقيقه صص 189 - 194 ]